بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
24
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
خوراكى و ميوه براى ما آوردند ما نيز در ازاء آن آهن ، مس ، سورمه ، اشياء خرازى و پوشاك به آنها داديم ، باز با اشاره پرسيديم مال التجارهاى براى فروش به ما دارند ؟ جواب دادند چيزى نداريم جز بندهء زر خريد گفتيم بسيار خوب آنها را بياوريد وقتى آنها را آوردند ديديم بهتر و زيباتر از آنها در عمر خود نديدهايم . تمام با خودشان خنده و شوخى و مسخرگى مىكردند و آواز مىخواندند ، بدنهاشان نرم و لطيف بود بقدرى سبك وزن و چست و چالاك بودند كه گمان مىرفت هرلحظه مىخواهند به پرواز درآيند ، سرهاشان كوچك بود و در زير كتفشان آلت شنا شبيه به بال ماهى ديده مىشد مانند آلت شناى سنگپشت آبى ، از آنها پرسيديم اين چيست ؟ به ما خنديدند و گفتند تعجب نكنيد تمام اهالى اين جزيره بدينگونه آفريده شدهاند و به آسمان اشاره كردند يعنى خداى تعالى ما را بدينگونه خلق كرده است . ديگر ما در اين باب حرفى نزديم و با خود انديشيديم كه خوب فرصتى بدست آمده و خوب غنيمتى يافتهايم . سپس هريك از ما به مقدار متاعى كه همراه داشتيم از آن بندگان خريدارى كرديم و كشتى را از امتعهء خود خالى ساخته بجاى آن اسير و آذوقه بار كرديم ، هرچه مىخريديم باز مىديديم بهتر از آن و زيباتر از آن را عرضه مىداشتند . خلاصه كشتى را از مخلوقى كه چشم بهتر از آن را ابدا نديده است مملو ساختيم چنان كه هرگاه كار به مراد ما انجام مىشد خودمان و اعقابمان توانگر و بىنياز مىشديم . بارى باد موافق به سوى مقصد ما وزيدن گرفت و كشتى عازم حركت شد . اهل جزيره در طول ساحل ما را مشايعت كردند و گفتند ان شاء اللّه زودتر برخواهيد گشت ، اين حرف كاملا موافق ميل و آرزوى